علمی

ما با ابزارهای قرن بیستم در حال حکمرانی بر قرن بیست و یکم هستیم

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، چرا با وجود دسترسی به پیشرفته‌ترین ابزارهای مدیریتی، هنوز در مهار بحران‌های ساده درمانده‌ایم؛ شهناز حاجی‌قشلاقی، متخصص سیستم‌های پیچیده، پاسخ را در یک جمله خلاصه می‌کند: «ما با ابزارهای قرن بیستم در حال حکمرانی بر قرن بیست و یکم هستیم.» وی پس از ده سال پژوهش، از قوانین ریاضی جدیدی پرده برمی‌دارد که قادرند فشارها و توانمندی‌های هر سیستمی را پیش از وقوع فاجعه اندازه‌گیری کنند. این مصاحبه، نقشه راهی است برای تبدیل داده‌های خام به «اراده تغییر» و گذار از مدیریت سنتی به حکمرانی هوشمند.

در این خصوص حاجی‌قشلاقی، کاشف قوانین بنیادین سیستم‌های پیچیده، براین باور است که جهان امروز با تناقضی عجیب روبه ‌روست: هیچ ‌گاه این همه داده وجود نداشته، و هیچ‌ گاه اینقدر برای تصمیم ‌گیری کور نبوده‌ایم. دولت‌ها غرق در آمارند اما بحران‌ها غافلگیرشان می‌کند. شرکت‌ها داشبوردهای رنگارنگ دارند اما شکست‌هایشان تکراری است. خانواده‌ها به همه چیز دسترسی دارند جز به «تصویری شفاف از خودشان».

بنابر گفته حاجی‌قشلاقی، ریشه در جای دیگری است: ما فاقد زبان دقیق برای خواندن سیستم‌های زنده هستیم. او پس از یک دهه پژوهش در شرایط تحریم، از دو قانون بنیادین حاکم بر همه سیستم‌های پیچیده، از یک خانواده تا یک تمدن، که کاشف آنهاست، سخن می‌گوید. آنچه در ادامه می‌خوانید، نخستین روایت رسمی از این کشف است.

حاجی‌قشلاقی، در پاسخ به این پرسش که کشف قوانین حاکم بر سیستم‌های پیچیده از کجا شروع شد، گفت:«از یک پرسش ساده، چرا بیشتر سیستم‌های امروزه (از فرد تا حکومت)، با این همه ابزار پیشرفته، اینقدر شکننده‌اند؛ در سراسر جهان، شرکت‌های بزرگ با تیم‌های نخبه هم فرو می‌پاشند. سازمان‌های موفق ناگهان دچار فروپاشی داخلی می‌شوند. کشورهایی با منابع عظیم، در مدیریت ساده‌ترین بحران‌ها درمانده‌اند. کشورهایی با ادعای جهان اول بودن هم در تامین نیازهای جامعه شان ناتوانند. پاسخ این نبود که «داده کافی نداریم». ما داده داریم، انبوهی از داده. پاسخ این بود: زبان مشترکی برای ترجمه داده به بینش نداریم. اینجا بود که مسیر تغییر کرد. من به دنبال ابزار مدیریتی نبودم. به دنبال قوانین بنیادین بودم.»

او در ادامه و در پاسخ به این پرسش که آیا مدعی کشف این قوانین هستید، گفت:«بله. پس از یک دهه پژوهش در شرایط تحریم، دقیقاً همان شرایطی که هیچ داده‌ای آماده نیست، هیچ مدل وارداتی جواب نمی‌دهد، و مجبوری از صفر کشف کنی، به دو قانون بنیادین رسیدم:

  • قانون اول، قانون تعادل سیستماتیک است؛ می‌گوید هر سیستم زنده در هر لحظه یک «شکاف تنش» دارد: فاصله بین فشاری که بر آن وارد می‌شود و ظرفیتی که برای پاسخ دارد. تاب‌آوری سیستم، عکس این شکاف است.
  • قانون دوم، قانون سلامت سیستماتیک است.  می‌گوید شکوفایی پایدار هر سیستم، حاصل‌ضرب سه عامل است: ظرفیت همکاری، عاملیت هدفمند، و تعادل سیستماتیک.

این قوانین نه استعاره، نه مدل ذهنی، و نه چارچوب مشاوره‌ای هستند. آنها روابط ریاضی‌اند.

«من این قوانین را نساخته‌ام. من آنها را کشف کرده‌ام، در داده‌ها، در خانواده، در تاریخ، در درد. اکنون آن‌ها را به شما می‌سپارم،  به ملت ایران، به نسل امروز، به فرداهایی که از راه می‌رسند.  آزمایششان کنید. نقدشان کنید. بهترشان کنید. علم اینگونه رشد می‌کند.»

این پژوهشگر در ادامه و در پاسخ به این پرسش که این فرمول‌ها برای یک شرکت، یک شهر، و یک خانواده یکسان عمل می‌کنند، گفت:«دقیقاً. این زیباترین وجه کشف بود. وقتی به فرمول نهایی رسیدم، آزمایش کردم. روی خودم. روی خانواده‌ام. روی سازمان‌هایی که با من همکاری کردند. روی یک شهر. روی داده‌های تاریخی یک تمدن. روی موردهای مطالعاتی مختلف از سراسر جهان، جواب یکسان بود.  قوانین تغییر نمی‌کنند. فقط متغیرها در مقیاس‌های مختلف، شکل متفاوتی پیدا می‌کنند؛ یک مادر شاغل، «فشار» را بر حسب تعداد وظایف و ساعات شبانه‌روز تجربه می‌کند. یک مدیرعامل، بر حسب رقابت بازار و انتظارات سهامداران. یک رهبر ملی، بر حسب تحریم‌ها و تنش‌های ژئوپلیتیک، اما فرمول یکی است.»

حاجی قشلاقی در ادامه و در پاسخ به این پرسش که ارتباط چهار «سیستماتیک» که در آثار خود از آن‌ها نام می‌برید با این دو قانون چیست، گفت:«چهار سیستماتیک، زبان مشترکی هستند که این دو قانون را برای هر سیستمی قابل خواندن می‌کنند.

  • تنش سیستماتیک : به ما می‌گوید «آیا مشکل داریم؟» این همان شکاف میان فشار و ظرفیت است. اگر نزدیک صفر باشد، سیستم در تعادل است. اگر بزرگ شود، سیستم تحت تنش ساختاری قرار دارد.
  • تعادل سیستماتیک: به ما می‌گوید «وضعیت مشکل چقدر فوری است؟» این همان تاب‌آوری لحظه‌ای سیستم است. آیا میتوانیم چند روز دیگر تصمیم بگیریم یا باید همین الان وارد عمل شویم؟
  • هماهنگی سیستماتیک:  به ما می‌گوید بازوهای تاب آوی سیستم چقدر با هم هماهنگ هستند.
  • سلامت سیستماتیک:  به ما می‌گوید «شکوفایی پایدار چگونه است»  اگر سلامت سیستم بالا باشد، حتی در بحران‌های لحظه‌ای هم آینده روشن است. اگر پایین باشد، حتی سودآوری امروز هم فردا را تضمین نمی‌کند.

این چهار سیستماتیک، مثل علائم حیاتی برای یک بدن عمل می‌کنند. فشار خون، ضربان قلب، اکسیژن خون، دمای بدن. هیچ‌کدام به تنهایی کافی نیستند، اما در کنار هم تصویر کامل را نشان می‌دهند.

و این چهار سیستماتیک، چهار بینش را برای تصمیم‌گیرنده ممکن می‌کنند:

  • بینایی:  دیدن تنش پیش از بحران
  • پیش‌بینی:  شبیه‌سازی آینده‌های ممکن
  • پیشگیری:  مداخله در مسیر بحران پیش از وقوع
  • بهینه‌سازی:  تخصیص منابع بر اساس بیشترین اثر بر سلامت سیستم

حاجی‌قشلاقی در ادامه و در پاسخ به این پرسش که این تصویر کامل را چگونه در اختیار تصمیم‌ گیرنده قرار می‌دهید، گفت:«با یک سیستم شناختی یکپارچه که این دو قانون و چهار سیستماتیک را عملیاتی می‌کند. مؤلفه های این سیستم در کنار هم، مثل اندام‌های یک پیکر واحد، داده خام را به آگاهی، و آگاهی را به اراده تبدیل می‌کنند. تصمیم گیرنده تصویری زنده از وضعیت سیستم، پیش‌بینی آینده‌های ممکن، و اولویت‌بندی مداخلات بر اساس بیشترین تأثیر بر سلامت بلندمدت را می بیند. باید بگویم این فناوری، زاده مستقیم تحریم است.  ما یاد گرفته ایم در مواجهه با تحریم‌های جهانی با خلاقیت ایرانی یا راه را پیدا کنیم و یا راهی نو بسازیم.»

این پژوهشگر در ادامه و در پاسخ به این پرسش که پیام شما به مدیران و تصمیم‌گیرانی که این مصاحبه را می‌خوانند چیست، گفت:«پیام من این است:  دوران «حس و حدس» به سر آمده است. دیگر شایسته نیست درباره آینده یک سازمان، یک شهر، یا یک کشور با اتکا به «احساس» یا «تجربه صرف» تصمیم بگیریم، در حالی که ابزار دیدن در اختیار است. بله، پارادیم جدید می‌ترساند. بله، پذیرش این که «ما کور بودیم» تلخ است. بله، یادگیری زبان تازه هزینه دارد. اما هزینه نادیده گرفتن قوانین حاکم بر سیستم‌های زنده، بسیار سنگین‌تر است. هزینه‌اش بحران‌های تکراری است. هزینه‌اش هدر رفت منابع است. هزینه‌اش تخریب انسجام اجتماعی است.»

او در آخر گفت:«چارلز داروین قوانین تکامل را کشف کرد. او آنها را نساخت، نیافرید، اختراع نکرد. او آنها را کشف کرد.  چون قوانین تکامل پیش از داروین هم بر جهان حکومت می‌کردند؛ فقط کسی آنها را نخوانده بود. نیوتن قوانین حرکت را کشف کرد. انیشتین معماری فضا، زمان را. «هر کشف بزرگ در زمان خود، باور ناپذیر بود. قوانین تعادل و سلامت سیستماتیک نیز همین‌ گونه‌اند. آنها پیش از من وجود داشتند، در هر خانواده، هر سازمان، هر تمدنی جاری بودند. فقط خوانده نمی‌شدند. من توانایی خواندن آنها را یافتم و زبانی ساختم برای خواندن آنها. تا یک تصمیم گیرنده از «آتش‌نشانِ همیشه خسته» به «خلبان آگاهِ سیستم خود» تبدیل شود.»

اکنون پرسش این است: «آیا حاضریم دیدن در قرن بیست و یکم را بیاموزیم و به کار گیریم؟»

۲۲۷۲۲۷

منبع

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دکمه بازگشت به بالا